بایگانی موضوعی: نوشته‌ها و پژوهش‌های مصطفی نصیری

اولین نطفه‌های خودآگاهی ایرانی / سیری در مضامین اولین سروده‌های ایرانیان به زبان عربی

‌ندیدن مضامین ایرانشهری که ایرانیانِ مسمی به نام‌های عربیْ از خاطره وجدان ایرانی و خودآگاهی نوآیین خود، و با رجوعی به منابع پهلوی استخراج کرده و آن‌ها را در بطن زبان عربیْ برای آیندگان به امانت سپردند، جفا در حق سرهنگان و سربازان فرهنگی ایران‌زمین است. ‌زبان «بما هو زبان» قالبی بیش نیست و آن‌چه‌که به یک زبان هویتی خاص می‌دهد، مضامینی است که در هر زبانی تولید شده است. ‌امری که هویت‌های مختلف فرهنگی را از همدیگر متمایز می‌کند، در وهله اول مضامین فرهنگی ـ و نه قالب زبانی ـ است. ‌مضمون «انسان مدنی بالطبع است» به هر زبانی‌که گفته و نوشته شود، فرهنگ و اندیشه‌ای یونانی خواهد بود، هم‌چنان‌که «عقل و دین همزادند» فرهنگ و اندیشه‌ای ایرانی است، حتی اگر به‌صورت عربی «العقل و الدین توأمان» نوشته شود.

 

ردی بر ردیه دکتر انصاری / مصطفی نصیری

در مورد بخش دوم کتاب ما نحن فیه، دکتر طباطبایی دقیقا به همین روش عمل کرده و نوشته‌اند؛ حتی اگر این بخش از کتاب غزالی منحول باشد، باز این نکته که اخلاف همگی کتاب را از غزالی دانسته‌اند، خود نکته‌ای است که باید در نظر گرفته شود. از این نوشته صریح به‌خوبی معلوم است که دکتر طباطبایی از مناقشه بر سر درستی انتساب کتاب مطلع بوده است ولی از سوی دیگر نمی‌توانسته به این بخش از کتاب بدلیل منحول بودن بی‌توجه بماند، زیرا این بخش از کتاب به‌عنوان نوشته غزالی منشأ اثر بوده است. به‌بیان دیگر، این‌جا حقیقت موثر بخش دوم کتاب مقدم بر حقیقت ناب آن است.

 

ایران، محل نزاع ایرانیان / مصطفی نصیری

کشور ایران، همانند کشورهای اطراف خود نیست که بعد از ممکن شدن تعریف «ملی» در پرتو نظریات ناسیونالیستی، برای خود «ملیت» تعریف ـ جعل ـ کرده‌اند، بلکه ملیت ایرانی «امروز»، صورت نوآیین و تحول یافته از «ملیت» تاریخی «دیروز» می‌باشد که نظر همه پژوهش‌گران باخترشناس را به‌خود جلب کرده است، به‌عبارت دیگر، قبل از آن‌که «مفهوم ملی» در علوم اجتماعی جدید جعل شود، ایران دارای «امر ملی» بود.

 

در امتناع تورانشهری / مصطفی نصیری

با تثبیت مرزهای بین‌المللی، هر نوع تغییری در مرزهای شناخته شده کنونی متصور نیست. نه ما که بر حوزه ایران فرهنگی تاکید داریم به امید عبث احیاء امپراتوری پارسی هستیم، و نه کسانی که در چاپخانه‌های انگلستان نقشه آذربایجان بزرگ چاپ می‌کنند از این سراب طرفی خواهند بست. عصبانیت جریان پان‌ترکیسم از مواضع دکتر سیدجواد طباطبایی در این است که ماهیت تجزیه‌طلبانه افرادی را، که پشت نقاب «فعال اجتماعی» مخفی شده بودند، هویدا کرد.

 

زمانه و زمینه ابن‌مقفع و ماکیاوللی / بخش پنچم و ششم / مصطفی نصیری

یکی دیگر از وجوه مهم تشابه میان ماکیاوللی و ابن‌مقفع، شغل دیوانی آن دو است که فرصت اندیشیدن در باره ماهیت قدرت را برای آنان فراهم آورد.

 

زمانه و زمینه ابن‌مقفع و ماکیاوللی / مصطفی نصیری

‌برخی از اندیشمندانی‌که در تاریخ اندیشه در ایران تحقیق و پژوهش کرده‌اند، مثل گویتاین و دکتر طباطبایی، به برخی وجوه تشابه میان نیکولو ماکیاوللی (سده‌ شانزده‌ میلادی) و ابن‌مقفع (سده‌ دوم‌ هجری و هشتم میلادی) اشاره‌هایی‌ کرده‌اند، ولی تاکنون بررسی انتقادی جامعی در این باره به‌عمل نیامده است. در این نوشته سعی خواهیم کرد این موضوع را در حوصله یک مقاله مورد بررسی قرار داده و برخی وجوه تشابه میان آن دو را احصاء و تشریح نماییم.

 

نقدی بر مدعای دکتر حسن انصاری / مصطفی نصیری

اساس تحلیل دکتر طباطبایی بر مبنای «هویت ملی» استوار بود و به‌موجب آن؛ ایرانیان از گذشته‌های بسیار دور، به یک هویت «ملی» رسیده‌اند که این هویت از آن‌ها «ملتی» یکپارچه با «دولت»ی «ملی» متناسب با شرایط تاریخی خود ساخته است. همین «هویت ملی» بود که باعث شد ایرانیان به‌رغم ورود در حوزه خلافت، به‌لحاظ فرهنگی و هویتی در هویت «امت» حل و رفع نشوند. طباطبایی برای شرح این وضعیت دو سویه، از اصطلاح «درون بیرون» استفاده می‌کند، به این معنی که ایرانیان به‌لحاظ دینی «درون» دستگاه خلافت و امت اسلامی بودند اما به‌لحاظ فرهنگی و سیاسی «بیرون» آن بودند.

 

یک ملت، یک فرهنگ / مصطفی نصیری

نمی‌دانم چطور برخی فرهنگ‌شناسان و انسان‌شناسان توجه ندارند که زبان و فرهنگ فارسی، از گذشته‌های بسیار دور، زبان و فرهنگ قومی به این نام نیست بلکه این زبان و فرهنگ، برآیند و «وحدت در کثرت» همه زبان‌های ایران بزرگ فرهنگی است. و از قضا، از سده پنجم و ششم هجری به‌ بعد، خود ترک‌زبانان بیشترین هم‌افزایی را در حفظ و نگه‌داری این «وحدت در کثرت» داشتند، که سیاستنامه خواجه‌نظام‌الملک نمونه ارجمند و ارزشمند آن‌هاست.

 

جدال با مدعیان / بخش چهارم / مصطفی نصیری

آن‌چه طباطبایی به من و نسل من آموخت بسیار بالاتر از آموختن بود. او به من و به نسل من کمک کرد تا به این «خودآگاهی» برسیم که از خود بپرسیم؛ ما چه نسبتی با «زمکان»ی که به جبرِ «تاریخ تولد» در آن هستیم، داریم؟… او به ما آموخت که باید «اغراض» را بیرون کشید و فهمید. در تاریخ به دنبال کلمه‌های نانوشته در میان سطور باشیم. به ما جرات داد تا از نام‌های باشکوه، اما پوشالی، نهراسیم و آن‌ها را به سوال بکشیم. ما را به این خودآگاهی رساند تا ایران را یک «مشکل فلسفی» بدانیم. تحت هیچ شرایطی (با/از) آن قهر/ فرار نکنیم.

 

جدال با مدعیان / مصطفی نصیری

‌«وزارت» از جمله سازمان‌های اداری ایرانی است که در سیر تاریخی خود به یک «نهاد» مهم در ساختار قدرت در ایرانِ قبل و بعد از اسلام تبدیل شد. منظور از «نهاد» آن سازمانی است که به‌دلیل کارکردی که در حسن اداره امور کشور ایفاء کرده، ضرورت وجودی آن در گذر زمان چنان تثبیت شده است که حاکمان بعدی نمی‌توانند آن را برهم بزنند. ضرورت وجودی این نهاد چنان در ایران تثبیت شده بود که با الحاق ایران‌زمین به جهان اسلام، این نهاد مجدداً احیاء و به کل جهان اسلام، که باچنین تجربه‌ای آشنایی نداشتند، تحمیل شد.

 

تداوم در گسست / مصطفی نصیری

آقای یدالله موقن، از مترجمین پرکار و شناخته شده است که در حوزه فلسفه به ترجمه مشغول است. اخیرا مقاله‌ای از ایشان در صفحه فیسبوکشان خواندم که به نوعی نقد آقای طباطبایی بود، اما نکته غریب این نقد در این است که کانون آن، نه نقدی بر گفته‌ها و نوشته‌ها، بلکه نقدی بر نگفته‌ها و ننوشته‌های طباطبایی است.

 

گسست میان نظر و عمل / مصطفی نصیری

‌از «تلخند»‌های روزگار ماست که کسانی از بیرون ایران و تحت لوای برخی اندیشمندان دست چندم بیگانه، کسی را که قلبش در قلب میهن و با مهر او می‌تپد، متهم به «بیگانگی» با مسایل وطن کنند!؟ طباطبایی تاکنون متهم بود که در مقام یک «مراد» در اندیشه و عمل «مرید» پروری است اما با کشف شگرف زوج بروجردی/ شمالی، که دومی از علاقمندان نشاندار دکتر سروش است، معلوم شد که او خود «مرید»ی برای هگل بوده است؟! عجبا!

 

امتناع تفکر در محک تاریخ ـ مورد ابن المقفع ۲ / مصطفی نصیری

در نوشته قبلی به کلیله و دمنه که مستند آرامش دوستدار بود اشاره‌ای کردم  و نشان دادم که احتمال این که باب برزویه طبیب افزوده روزبه باشد احتمال قوی نیست، در کنار آن، این احتمال هم مطرح است که محتوای باب موصوف، گفته‌های بزرگمهر است که سمبل دانایی، دیانت و عقلانیت در فرهنگ ایرانی است. انتساب یا عدم انتساب باب برزویه طبیب به روزبه، هر کدام با موانعی روبروست که مدعی هر یک از آنها باید بتواند از عهده تحلیل آنها در منظومه کلی اندیشه روزبه و سوانح احوال او برآید.

‌ ‌

 

تز دینخویی در محک تاریخ ـ مورد ابن المقفع ۱( پاسخ به پاسخ محمد شعله سعدی) / مصطفی نصیری

دلیل دوستدار برای ضد اسلام بودن روزبه موضوع شبهه انتساب «باب برزویه طبیب» در کلیله و دمنه به اوست. خلاصه این ادعا این است که این باب در اصل کتاب کلیله و دمنه وجود نداشته و از افزوده‌های روزبه است که خواسته برای فرار از عقوبت، دیدگاه‌های ضد دینی خود را از زبان برزویه طبیب بیاورد. علاوه بر این، برخی روایت‌های تاریخی دیگری حاکی است که روزبه کتابی در معارضه با قران نگاشته بود که در دسترس نیست. قبل از ورود در بررسی این موارد لازم است موضوعی را از باب مقدمه بیاورم و آن قتل فجیع و وحشیانه روزبه است. همان طورکه می‌دانیم وقتی دستور قتل روزبه، که مهمترین چهره فرهنگی بصره و بزرگترین دیوانی دربار خلافت عباسی بود، به اتهام زندقه صادر شد، او را کنار یک تنور مشتعل نشاندند و تک تک اعضایش را بریده و در تنور می‌انداختند تا این که با مُثله شدن جان باخت.

‌ ‌  

«امتناع تفکر» یا «تفکر در شرایط امتناع»، مسئله این است / مصطفی نصیری

‌ ‌همگان این جمله مشهور طباطبایی ـ کارم نسخه پیچیدن نیست ـ را به یاد دارند. می‌دانید که مهمترین مساله ما در تاریخ معاصرمان این بوده است که نسبت ما با دنیای جدیدی که در بخشی از این کره خاکی ساخته شده و ما آن را با نام غرب می‌شناسیم چیست؟. طباطبایی تا آنجا که ما از آثارشان می‌فهمیم، نه با کسانی دمساز است که «آنچه خود داشت» را کافی می‌دانند و نه با کسانی همراه است که معتقد به تقلید طابع النعل از غرب هستند. البته تجدد یک امکان موجود در کنار سایر امکان‌های بالقوه است، ولی غربی که درست فهمیده و درست منتقل شده باشد

‌ ‌

 

جدال قدیم و جدید / مصطفی نصیری

…به نظر من وقوع این مواجهات به توضیحی که خواهم داد ناگزیر بود و  پیش‌بینی‌ام این است که با نزدیکتر شدن طرح پژوهشی طباطبایی به دهه‌های اخیر، دامنه این مواجهات بیشتر هم خواهد شد، و هم‌چنین امکان جریان مباحث در یک سیر منطقی متفق علیه هم، با توجه به این که طرفین مجادله در یک سطح علمی و معرفتی نیستند و منطق واحدی بر اندیشه آنان حاکم نیست، هرچند ناممکن نبوده و نخواهد بود ولی انتظار بیهوده‌ای است، زیرا، یک طرف مواجهه یعنی آقای طباطبایی، فیلسوف روشمندی است که نه از حوزه تخصص خود خارج می‌شود و نه دراین حوزه، معامله و تعارف می‌کند. اما طرف‌های مقابل، در بهترین حالت روشنفکران ذوفنون و تمثیلاً پرندگان سبکبالی هستند که در طرفة العینی از شاخ فلسفه و سیاست به عرفان و تصوف، و از آن‌جا به ذوق و ادب و هر شاخه دیگری که لازم آید، می‌جهند. بنابراین منطقی را که بتواند میان این دو صنف ناهمگون، دیالکتیک ایجاد کند، نمی‌توان سراغ جست.

 

مارکس به روایت دکتر جواد طباطبایی / مصطفی نصیری

جوادطباطبایی شناخت مارکس را بدون شناخت دقیق هگل بویژه نظریه دولت هگلی شدنی نمی‌داند زیرا بخشی از آثارعلمی مارکس تحت تاثیر مستقیم هگل بوجود آمده و بخشی دیگر نتیجه درافتادن مارکس با هگل بویژه نظریه دولت اوست، لذا طباطبایی اولین جلسه از کارگاه مارکس‌خوانی را به تبیین نظریه دولت هگل اختصاص داد چون، مارکس باور داشت که هگل اولین کسی است که ماهیت دوران جدید یا همان دوران سروری سرمایه‌داری را کشف کرده است، بنابراین بدون تسویه حساب با هگل نمی‌توان سفسطه بودن ماهیت دوران جدید را برملا کرد و مناسبات سرمایه‌داری را برانداخت.

‌ ‌

 

« نوشته‌های قدیمی‌تر

نوشته‌های جدیدتر »