بایگانی موضوعی: فرخنده مدرس

زندگی در ۸۷ سالگی، پس از درگذشت / فرخنده مدرّس

زمستان سال پیش، در حالی که داریوش همایون چندسالی‌ست که دیگر در میان ما نیست، کتابی در ایران، با عنوان «آیندگان و روندگان»، شامل مجموعه گفتگوهایی با داریوش همایون، انتشار یافت که تنها بحث‌های برآمده از این انتشار و بر گِرد نام، سخنان و سرگذشت اجتماعی وی، بار دیگر جای ویژۀ او را در میان اندک‌شمارانِ ایرانی نمودار ساخت و نشان داد؛ آنچه از زندگی داریوش همایون مانده است هم‌روزگاران و آیندگانش را آسوده نمی‌گذارد. نشان داد که او درست دیده بود و آن آینده‌ای که برای خود وی، در زمان نگاشتن عبارات فوق، هنوز «در مه زمان پوشیده» بود، راه و روند خود را آغاز و او را، که زندگیش با رفتنش خاتمه نیافته، درگیر خویش کرده است.

 

«ایراندوستیِ» ما و اندیشه‌های دکترجواد طباطبایی / بخش دوم / فرخنده مدّرس

‌‌

در تجربه این ملت فرمانروایان آمده و رفته‌اند، ملت و سرزمین ایران، به رغم از هم‌پاشیدگی‌های مکرر و از دست رفتن بخش‌هایی از آن، مانده و باید بماند و به برداشت ما، با نگاه به عمل و واکنش مردم ایران، باقی خواهد ماند.

 

«ایراندوستیِ» ما و اندیشه‌های دکترجواد طباطبایی / فرخنده مدرس

‌‌

رؤیت حس ایراندوستیِ ایرانیان و دریافت عقلانی در بارۀ چگونگی تکوین و تکامل تاریخی و مسیرهایی که این دلبستگی طی کرده، و همچنین توقف یا انحرافی‌هایی که از آن وجود داشته است، برای نخستین‌بار در دستگاه نظری دکترجواد طباطبایی مطرح و الزام به بازبینی، سنجش و چالش این روح و این عاطفه با محک عقلانیت در این دستگاه نظری ممکن شده است.

‌‌

 

دکتر جواد طباطبایی صاحبِ نظر است، نه مترجم! / فرخنده مدرس

مدعیان باید بدانند که با دیدگاه‌های عاریتی و وارداتی و پراکنده نمی‌توان به “هم‌آوردی” با صاحب‌نظری چون دکتر طباطبایی پرداخت که تاریخ ایران در دستگاه نظری وی به محک تبدیل شده است. تبیین‌های تاریخی ـ نظری دکتر طباطبایی از تاریخ اندیشه سیاسی ایران برای نخستین بار چشم‌ها را بر محتوم بودن شکستِ انواع و اقسام افکار وارداتی ـ ترجمه‌ای و تقلیدی گشود و پرتوی بر «منطق شکست» آنها افکند.

 

زیر تازیانۀ توهینِ روشنفکریِ ناتوان / فرخنده مدرس

‌‌

اگر مترجمینی چون آقای موقن، می‌خواهند جامعۀ “ابتدایی” ایران و اذهان “اسطوره‌ای ـ عرفانی” اهل مطالعۀ ما را از طریق ترجمه و به کمک آثار و اندیشه‌ها و مکاتب غربی تغییر دهند، یا به تغییر آن یاری رسانند، اگر از توضیح مراتب پیچیدگی فرهنگی، ساختارها و نهادهای تمدن مدرن برای مغزهای “ساده‌اندیش” و “ابتدایی” ایرانیان ناتوانند، شاید بهتر باشد در محدوده ترجمه بمانند و از پخش استنباط‌ها و تفسیرهایی که نمونه‌های آن آورده شد و از “بازنمایی” همان پیچیدگی‌ها بپرهیزند.

 

همه آنچه بود، آمیخته به مهر ایران بود! / فرخنده مدرس

‌‌

برجسته‌ترین ویژگی‌ آثار مهشید امیرشاهی، شناساندن فرهیختگی هر دورۀ خاص در این یک سده تاریخ سرزمینش است. هوشیاری در دیدن آنچه که باید می‌بود، اما نبود. آنچه که باید باشد، اما نیست.

 

تجدید خاطره‌ای با «ناگهان بانگی برآمد خواجه مرد» / فرخنده مدرس

در‌‌ همان نخستین لحظه‌های پخش خبرِ درگذشتِ داریوش همایون دادهای بلندی از نهادهای بسیاری از دلبستگان آن ملک و ملت، از درون و بیرون کشور برآمد. در آن روز‌ها بیان‌ِ تشبیه‌ها، استعاره‌ها و تمثیل‌ها، در رثای داریوش همایون، برخاسته از عمق و انبوه بهت‌زدگی و حسرت درگذشت یکی از یگانه‌های جهان سیاستِ همروزگارِ ما ایرانیان بود که در وانفسای امروز وجود زنده‌اش می‌توانست روزنه‌های امید به فردا را بگشاید و سرزندگی و چابکی بیشتر و پویایی و معنای ژرف‌تری به مبارزه در راه حفظ ایران و ملت آن و در راه آزادی و رفع تبعیض در کشورمان بدهد.

 

در آستانه سال نومیلادی ۲۰۱۵ / فرخنده مدرس

در ایام کریسمس و در آستانه فرارسیدن سال نو میلادی مراتب تهنیت و شادباش خود را به تک تک هم‌میهنان مسیحی خویش اعلام می‌داریم و از صمیم دل آرزو می‌کنیم و امیدواریم که این هم‌میهنانمان در درون آن «خاک مهربانان» و در سرزمین خودشان، در برگزاری مراسم، آئین‌ها و عبادات و جشن و سرور خود و خانواده‌هایشان از‌‌ همان امنیت و آزادی، برخوردار باشند که همه ایرانیان پراکنده در سرزمین‌های آزاد جهان در برگزاری جشن نوروز برخوردارند.

 

نقطه کانونی درد کجاست؟ / فرخنده مدرس

به یک بحث ماهیتاً سیاسی، چاره‌ای نیست و باید بتوان سیاسی نیز برخورد کرد و نشان داد که چرا برنامه‌های سیاسی آقایان(مهرزاد بروجردی و علیرضا شمالی) در خارج کشور به شکست می‌رسد و این گناه دکتر طباطبایی نیست. باید نشان داد که چرا برداشت‌ نویسندگان دو تنه نه از نوع نفوذ اجتماعی دکتر طباطبایی و چرایی آن درست است و نه دریافت آنان از جریان واقعیت‌های درون ایران و نه از سرشت و جوهره جوشش اجتماعی و مدنی فعالین داخل کشور…

 

بنای استوار مشروطیت در صدوهشتمین سالگرد / بخش پایانی / سیری در فصل دوم کتاب “مکتب تبریز”…

‌‌

دریافت از مصالح کشور به مثابه «صید مرواریدی» است که نیازمند غوطه‌ور شدن در دریای پرخروش مسایل کشوری پر بلاست و باید ابزار، اسباب و «بینش سیاسی» آن فراهم باشد.

 

بنای استوار مشروطیت در صدوهشتمین سالگرد / بخش دوم: سیری در عنوان «مکتب تبریز»… / فرخنده مدرس

بدیهی‌‌ست برای فهم منظور دکتر جواد طباطبایی از «ایران به عنوان یک مفهوم» باید با دستگاه نظری و «گردونه» فکری وی که بر «محور» ایران می‌گردد، آشنا بود و در خواندن آثار وی، به منظور این آشنایی، دقیق و پر شکیب.

 

بنای استوار مشروطیت در صدوهشتمین سالگرد / بخش نخست: مقدمه‌ای به پاس قدردانی از دکترجواد طباطبایی

‌‌

نفوذ و تأثیر نظری دکترجواد طباطبایی بر بخش بزرگی از جامعه فعال ایرانی ماهیتی فرهنگی و مَنشی یافته و خوانندگان پی‌گیر آثار و جویندگان آرای وی را، به ملاحظه کشور، محتاط و «محافظه‌کار» و ایراندوست‌تر کرده است.

‌‌

 

گام خلافِ مصلحتِ کشور سکوت‌بردار نیست / فرخنده مدرّس

‌‌

محور سیاست ایران تنها برای ایران و در خدمتِ آن معنا دارد و نه صرفِ ضدیت با رژیم حاکم بر آن. ضدیت با رژیم اگر به بهای برانگیختن دشمنی علیه ایران باشد، به پول سیاهی هم نمی‌ارزد. 

 

آفرینش واقعیت به نیروی کلام / فرخنده مدرس

ابراز امیدواری و خوشبینی نوید کرمانی از تغییر اوضاع و احوال سرزمین مادریش چندان بی‌پایه نیست. با نگاه به احساس، عواطف و افکار روادارانه و مداراجویانه‌ای که فعال‌ترین بخش‌های اجتماعی کشور و جامعه مدنی نوپای آن از خود نشان می‌دهند، پیام‌های صلح‌دوستی و آرزوی همزیستی با جهان که از دهان سرآمدان فرهنگی و هنرمندان ایرانی نمی‌افتد، و همین طور سخنان تازه‌ای که از سوی‌ بخش بزرگی از پایوران دین و روحانیون در دفاع از اسلام رحمانی شنیده می‌شود،… مایه‌های این خوشبینی قوام بیشتری می‌یابد…

‌‌

 

عشق‌های نهفته در پسِ پرده سیاست / گفت‌وگوی فرخنده مدرس با بابک امیرخسروی

من اگر امکان آن را داشتم که زندگی را دوباره از سر بگیرم، و یک صدم تجربیات کنونی‌ام را داشتم، بیگمان وارد عالم سیاست نمی‌شدم. زیرا اساساً برای سیاست ساخته نشده‌ام. آرزوی من در نوجوانی تحصیل موسیقی بود و همان را برمی‌گزیدم. حسرت و اندوه آن را من همیشه در دل داشته‌ام. حتی بعد‌ها هنگامی که در اروپا بودم وسوسۀ از سرگیری آن‌‌ رهایم نمی‌کرد و تلاش‌هائی نیز کردم ولی ناکام ماند.

 

بابک مرد تحمل است. / گفت‌وگو با علی شاکری

به باور ما بابک برای ما یک سرمایه ملی‌ست. کسی که دیگر فقط متعلق به جنبش چپ نیست، فقط متعلق به اپوزیسیون نیست، متعلق به مردم نیست، بلکه یکجا متعلق به ملت ایران است. برای ایرانی که با آحاد گوناگونش بتواند با یکپارچگی در خدمت ایران برای همه ایرانیان باشد. بزرگداشت ایشان، بزرگداشت یک سرمایه ملی است در خدمت به بهزیستی مردممان.

 

« نوشته‌های قدیمی‌تر

نوشته‌های جدیدتر »